تبليغاتX

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
مذهبی،اجتماعی،...

 به رغم آن همه واقعیت مدفون

از بیشه‌زار بطنهای انبوه ، بطنهای ناآشنا

با خاکستر و خون، به خود خواهم کوچید

گرچه زرباد آتش دست و آسمان نظر تنگ

 در سماع صد گله ابر، حرمت روشنا را وقعی ننهاند

 و پنداشتند روشنی در ماه و خورشید و ستاره‌ست

 و لیکن به پندارشان اعتمادی نیست

به خود خواهم کوچید

اینجا، بیرون من

دراین قافله‌ی بی ‌ساربان تن خواهی گوش زمان را

چون نهیقی پر کرده ‌است

و تا برخیزد صور رستاخیز این قافله‌ی بی‌ چراغ

به خود خواهم کوچید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 10:37  توسط هستی | 

                                                                              

 

ای علی!

ای شیر!

مرد خدا و مردم، رب النوع عشق و شمشیر!

ما شایستگی شناخت تو را از دست داده‌ایم.

شناخت تو را از مغزهای ما برده‌اند.

اما عشق تو را علیرغم روزگار،

 در عمق وجدان خویش،

در پس پرده‌های دل خویش،

 همچنان مشتعل نگاه داشته ایم،

چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها میکنی؟

تو ستمی را بر یک زن یهودی تاب نیاوردی ،

 و اکنون مسلمانان را در ذمه‌ی یهود ببین.

و ببین که بر آنان چه میگذرد!

ای صاحب آن بازو که ضربه‌اش از عبادت دو جهان برتر است؛

 ضربه ای دیگر!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 10:4  توسط هستی | 
آل یاسین)  

من چند ماه دیگر به لطف خدا و یاری آموزش دانشگاه اصفهان و دانشکده ادبیات و گروه علوم اجتماعی و... مدرک پرافتخار لیسانس! را خواهم گرفت. علاقه‌ای هم به ادامه تحصیل ندارم. دوستان میگن من دیوونم. اقوام میگن نکنه در فکر ازدواج هستی، بعضی دیگه هم میگن حتما به فکر کار و شغلی! اما هیچکدوم اینها نیست من خسته شدم. انگیزه‌ای هم برای ادامه ندارم همین! با خودم فکر میکنم در این چهار سال من چه چیزی بدست آوردم؟ با این نظام آموزشی خراب و دانشجویان بی انگیزه و سردرگم چه اتفاق مهمی در دانشگاههای ما بخصوص در رشته های انسانی رخ میدهد؟! البته من عاشق رشته‌ام بوده و هستم. اصلا هم قبول ندارم که رشته های فنی یا تجربی برتر از علوم انسانی است. اما خوب نگاهی که به گذشته می‌اندازم می‌بینم نه خبری نبود.

                                                             **********************

نمیدانم این ولع دانشگاه رفتن و مدرک چطور به وجود آمد. البته الان قبول شدن در دانشگاه چندان سخت نیست. زمانی که ما کنکور شرکت کردیم (چهارسال پیش) به راحتی الان نبود آنهم قبولی در یک دانشگاه دولتی و در نوبت روزانه. قبولی آسانتر شده، ظرفیت دانشگاهها بالا رفته، اما کیفیت همان است که بود! از طرفی هر چه تعداد تحصیلکرده ها بیشتر شود، توقعات بالا  میرود چون متاسفانه ما با یک مدرک فکر میکنیم چه خبراست، بهترین شغل را میخواهیم و بهترین زندگی را. با داشتن این مدرک فکر می کنیم همه چیز دانیم.

در دانشگاههای ما همه چیز پیدا میشود به جز علم! من تنها از دانشگاه اصفهان حرف نمیزنم؛ وضعیت دانشگاهها در ایران به طور کلی این است.

مطلب مهم دیگر این است که در دانشگاههای اسلامی ما که باید دروسی دینی وجود داشته باشد تا دانشجویان واقعا" در زندگی شان از آن استفاده عملی بکنند، دید دانشجویان نسبت به دروس عمومی مثل اخلاق اسلامی، اندیشه اسلامی، انقلاب اسلامی و... این است که معدلشان را با نمره این درسهای به قول خودشان الکی! بالا ببرند. بچه ها از خشک و تکراری بودن مباحث کلاسهای عمومی، دودر کردن این کلاسها و چرت زدن سر این کلاسها حرف میزنند. (استثناهای بی نظیرش بماند)

قبولی در دانشگاه در کشور ما یک آرزوست و دانشگاه، بهشتی است که خوشا به حال آنکه بدان راه یابد اما آواز دهل شنیدن از دور خوش است. وقتی که وارد دانشگاه می‌شوی می‌بینی خبری نیست. عده‌ای (که تعدادشان هم کم نیست) به امید برخورد‌ با جنس مخالف به دانشگاه می‌آیند، چرا که در این مکان چندان مانعی بر سر این راه وجود ندارد و برخوردهای دختران و پسران به گفته‌ی خودشان علمی است و هیچ منظور دیگری در کار نیست!! از طرف دیگر دانشگاه محل نمایش لباسهای مد روز است. توجه دانشجویان به تیپ سایرین و ماشینی که سوار می‌شوند و... است. عده‌ای فقط به فکر پول و شغل آینده شان هستند. عده‌ی بسیار زیادی هم عشق مدرک دارند و آن را برای کسب پرستیژ اجتماعی لازم می‌دانند.  اینجا خبری از علم و علاقه به علم نیست. از شرح آن موجوداتی که به نام استاد و آقای دکتر و خانم دکتر چه بر سر دانشجویان می‌آورند، فعلا" می‌گذرم.

سیستم آموزش دانشگاه و برخورد پرسنل با دانشجویان هم که داستانی طویل دارد. باز هم تکرار میکنم که منظورم تنها دانشگاه اصفهان نیست. البته دانشگاه اصفهان مزیت هایی هم دارد که بسیار عالی است. یکی ازآنها فضای سبز بسیار زیبایش است باور نمی کنید اینم عکساش!

    

 

      

 آگهی های زیر را از یکی از بهترین نشریات طنز دانشگاه اصفهان با نام سیاه سفید گرفته ام که البته بعداز چند شماره توقیف شد. طنز تلخی است!                       

                                       

                                                                       

پذیرش دانشجو بدون کنکور!

شعبه جمهوری اسلامی دانشگاه هاوایی در طی بیانیه‌ای در رشته گورکنی و مرده شوری با اعطای مدرک رسمی دانشجو می پذیرد. تسهیلات استثنایی بدین شرح است:

1- مصرف یکسال کفن با نصب رایگان

2- شب های جمعه ملاقات با ارواح

3- جلسات پرسش و پاسخ با نکیر و منکر

4- بازدیدهای تفریحی از نقاط زیبا و جذاب بهشت و جهنم

5- اعطای وام قبر به دانشجو در پایان دوره تحصیلی در قطعه 1 بلوک دلخواه

 

 

 
 

مدرک تحصیلی از شما قاب گرفتن از ما

قابل استفاده برای: لب طاقچه، در کوزه

منتظر شما هستیم

 فارغ التحصیلان بیکار      

 

 
 
 
 
 
 
 

جناب استاد!

از نمره خود بسیار خرسند و راضی هستم امیدوارم شما از گوشی  A100خود راضی باشید!

 

 
 
 
 
 

فرنگیس عزیزم

پس از سالها انتظار، قبولی دخترت را دردانشگاه واحد سولقان در رشته تجزیه و تحلیل عناصر جمله تبریک می‌گویم!

چون یه قطره در صدف محبوس شدی عاقبت دوران دری می‌رسد

هوالهادی

طراحی سبیل به شکل استاد مورد درخواست شما

نیک اندیشان خلاق

 

 
 
 
 
 

پیام تبریک

بازنشسته شدن استاد محترم نوح بن ضجور را پس از 85 سال خدمت صادقانه در سن 125 سالگی به تمام دانشجویان بدبخت ایشان تبریک می‌گوییم.

 

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 10:51  توسط هستی | 

 میلاد حضرت فاطمه(ص)، پیشوای زنان عالم،همسر و همدل علی بزرگ و پرورش دهنده‌ی حسین و زینب مبارک باد!

 

زن! این واژه چه واژه‌ای است؟ چه مفهومی دارد؟ بسیاری زنان معتقدند زن بودن یعنی بدبختی. یعنی یه عمر بیچارگی کشیدن و توسری خوردن از مردان. صبح تا شب باید توی آشپزخونه باشی و جون بکنی. ، جاروکنی، بچه داری هم که دیگه هیچی! اینه زن بودن اینه مادر! مادر یعنی بیچاره یعنی بدبخت. یعنی نه ماه باری را حمل کردن و از همه دردناکتر زایمان و تازه بعد از تولد بچه بدبختی ها کامل میشود!

نمیدانم چرا باید به کارهایی به این بزرگی با دید منفی نگاه کرد. اینکه خانه را آماده کنی برای خانواده ات برای شوهر و فرزندانت. برایشان غذا درست کنی و کارهایشان راانجام دهی چه ایرادی دارد؟ چرا به نظر زنها کار خانه را انجام دادن باعث تحقیر است چرا زشت میدانندش و شغل بیرون وتحصیل و... خوب است و معنای استقلال میدهد؟

البته ابدا نباید آن افکار پوچ سنتی را پذیرفت که زن را در خانه محبوس میکنند و راه هرگونه فعالیت اجتماعی را بر او میبندند و او را از تحصیل و غیره محروم مکینند. اما وارد اجتماع شدن تا چه حدی و به چه قیمتی؟!

اندیشه های جدید دفاع از حقوق زنان و افکار فمینیستی و اعتراض های مختلف چه فایده‌ای برای زن داشت؟ برای مادر داشت؟ چه کسانی از این اندیشه ها سود بردند؟ این واژه‌ی زشت جنس دوم، چرا اینقدر محبوب زنان است؟

اندیشه های فمینیستی زن را از خانه و خانواده بیرون کشید و به وظیفه‌ی همسری و مادری او کار بیرون را هم افزود( به نام آزادی زن و اشتغال زنان و کسب استقلال). و زن خسته تر از پیش شد، نه توانست به زندگی و شوهر و فرزندانش برسد و نه به شغلش . از اینجا رانده و از آنجا مانده. زنان با شتاب برای گرفتن حق خود و برای نشان دادن خود میخواهند ثابت کنند میتوانند پا به پای مردان کار کنند کارهایی که مردان انجام میدهند انجام دهند و زمانی که به این آرزو رسیدند احساس غرور میکنند که حقشان را گرفته اند و نشان داده اند که میتوانند. اما آنها از یاد برده اند که مادر بودن نعمت بزرگی است و مهرمادری را خداوند تنها در وجود آنان گذاشته و مردان هر چه باشند و هر توانایی‌ای داشته باشند هرگز نمیتوانند مادر شوند و هرگز نمیتوانند مادری کنند چرا که زن نیستند آنها از این کار ناتوانند. و این توانایی بزرگی برای زنان است.

کسی به زن نگفت زن بودن چه ارزشی دارد، کسی به او نگفت مادر بودن موهبت بزرگی است که خدا نصیب زنان می‌کند. مادر زیباترین واژه‌ی هستی است. زن انسانها را می‌سازد. در دامان او مردان و زنان بزرگ پرورش می‌یابند. مادر و همسری خوب بودن، بالاترین افتخار برای زن است.

*******************

مادرم زیباترین موجود هستی، مهربانترین، پاکترین! دستان پرمهرت را میبوسم. تو برایم بهترین و برترین زنی. جامعه میگوید فلان هنرپیشه زن برتر است برای من اما تو برتری که ساعتها  در خانه برای آسایش ما زحمت میکشی! جامعه میگوید فلان زن که به فضا رفت برتر است و به به و چه چه میکند! برای من تو برتری ! جامعه میگوید فلان زن ورزشکار که در مسابقات مدال گرفت برتر است، جوانان آن خواننده زن را که نجابت خود را زیر پاگذاشته برتر میدانند و می پرستندش من اما تو را عاشقانه دوست دارم و به تو بیش از همه این زنان افتخار میکنم چرا که نقشی که توداری از تمام اینها بالاتر است!

مادر عزیزم فرزندان قدرناشناست را ببخش. ببخش که نتوانستد چندان کمکت کنند . هیچکداممان نخواهیم توانست ذره‌ای از بیکران محبتهایت را جبران کنیم تنها میتوانیم بگوییم که دوستت داریم و به وجودت محتاجیم . روزت مبارک موجود برتر هستی!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 23:17  توسط هستی | 

 

 

مریم جان میدونم که خیلی بی وفا بودم اما میدونم که تو می بخشی از بس که خوب بودی. نازنینم نگفتی میری دل خیلی ها برات تنگ می‌شه؟ عروس خانوم تو که داشتی تدارک عروسی‌ات را میدیدی. یادته چند ماه پیش بعد از چند سال دیدمت. همون مریم روزهای مدرسه بودی خندون، زیبا، مهربون، پاک. گفتی درسم داره تموم میشه تابستون عروسیمه. شوهرتو دوست داشتی میخواستی یه زندگی جدید رو شروع کنی بدون غصه. پس کجا رفتی خانومی؟ میدونم دنیا جای تو نبود برات تنگ بود. تو، توی این دنیای لعنتی پر از بدی که جا نمیشدی، فرشته خانوم. تو پاکتر از اون بودی که بتونی دووم بیاری. میدونم که خدا خیلی دوستت داشت خیلی زیاد! تو بنده‌ای مومن براش بودی و مطیع. کی هست که بگه از تو حتی یه بار رنجیده؟ کی هست که بگه حتی یه بار اخم کردی؟ کی هست که بگه حتی واسه یه لحظه خنده از روی اون لبای قشنگت محو شده؟ کی هست که بگه ازت کمک خواسته و تو کمکش نکردی... کی هست که بگه؟! هیچ کس!

هنوز هم رفتنتو باور نمی‌کنم. نمیدونم مادرت چطور دوری دختر ناز یکی یه دونشو تحمل میکنه؟ نمیدونم دیگه کی غمخوارش میشه؟ نمیدونم حالا واسه کی دردل میکنه وقتی مریم خوشگلش نیست؟ نمیخوام تصور کنم مادرت وقتی بدن خون آلودتو دید چه حالی شد؟ نمیخوام بدونم وقتی چادر خاکی پاره تو بهش دادن چه حالی شد؟

شکایت نمیکنم گله نمیکنم! به خدا نمیگم چرا تو رو برد! ازش نمی پرسم چرا مریم؟ این همه آدم به دردنخور تو این شهر هست که بود ونبودشون فرقی نداره که برای بقیه فقط مایه عذابن که بهتره نباشن! چرا مریم پاک و مهربونو بردی؟ نمی پرسم حالا مادرش چیکار کنه؟ شوهرش با غم مریم؟ و خانوادش؟ هستی با فکر دیگه نبودن مریم چیکار کنه؟ میدونم کارای خدا همه از روی حکمته. خودش بهتر میدونه چیکار میکنه. حتما اونجا برای تو بهتره حوری بهشتی!

یادته اون شبی که همدیگه رو دیدیم بهم شمارتو دادی گفتی زنگ بزنم و من... گرفتار درس و دانشگاه کوفتی، امروز نشد، فردا میزنم، فردا میزنم، فردا... تا اینکه خبر آوردن زحمت نکش مریم پرید! اگه میدونستم میخوای بری قراره برای همیشه بری نه یه بار که صد بار زنگ میزدم .. وای که گاهی چه زود دیر میشود.

اون روزای دبیرستان همیشه از دیدنت از حرف زدن باهات لذت می بردم نه من همه! انگار یک جور معنویت و آرامش را به همه هدیه میدادی. همه مطمئن بودند که تو یکی از بهترین رتبه های کنکور اون سال رو می یاری اما تو گفتی که میخوای درس دین بخونی و با وجود تمسخر همه راهتو ادامه دادی. امروز دفتر خاطرات اون روزامو ورق زدم و روی نوشته های شیرینت اشک ریختم فقط اشک! یادته برام چی نوشتی ؟

 «دنیا دونیمه است: نیمه‌ی اول مرضیه و نیمه‌ی دوم شوهرش. امیدوارم سال بعد ایشالا قبول بشی و بعد بری دانشگاه و بعد عروسی کنی( ازدواج دانشجویی) و بچه دار شوی و بچه هایت بزرگ شوند و بروند پیش دانشگاهی و بعد بروند دانشگاه و از آنجا هم بعد 60 سال دیگر همگی بروید بهشت زهرای تهران البته برای دیدار شهدا اگر هم خواستید بمیرید ایرادی ندارد اما بیایید همین جا قبرستون خودمون بمیرید تا لااقل هر چند سالی شما را دیدار کنم. یادت باشه سر قبرت یه عکس از 16-17 سالگی ات بزنی چون وقتی امسال از هم جدا بشیم من دیگه تو را در قبرستان خواهم دید. و آخر کلامم دنیا سرچشمه‌ی غم، شادی

 آخر کار را خدا دادی...»

 

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 11:46  توسط هستی | 

 

به بهانه‌ی درگذشت معلمی بزرگ و روشنفکری آگاه دکتر علی شریعتی...

خدایا: همواره تو را سپاس می‌گزارم که هر چه، در راه تو و در راه پیام تو، پیشتر می‌روم و بیشتر رنج می‌برم، آنها که باید مرا بنوازند، می‌زنند؛ آنها که باید همگامم باشند، سد راهم می‌شوند؛ آنها که باید حق شناسی کنند، حق کشی می‌کنند؛ آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی می‌زنند؛ آنها که باید در برابر دشمن دفاع کنند، پیش ازدشمن حمله می‌کنند و انها که باید در برابر سمپاشی های  بیگانه، ستایشم کنند، تقویتم کنند، امیدوارم کنند وتبرئه‌ام کنند، سرزنشم می‌کنند، تضعیفم می‌کنند، نومیدم می‌کنند، متهمم می‌کنند، تا در راه تو از تنها پایگاهی که چشم یاری‌ای دارم و پاداشی، نومید شوم، چشم بندم، رانده شوم...تا تنها امیدم تو شود، چشم انتظارم تنهابه روی تو بازماند، تنها از تو یاری طلبم، تنها از تو پاداش گیرم، در حسابی که با تو دارم، شریکی دیگر نباشد، تا تکلیفم با تو روشن شود، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد، تا حلاوت اخلاص را که اگر هر دلی اندکی چشید، هیچ قندی در کامش شیرین نیست، بچشم.شریعتی

 خدایا: اخلاص ! اخلاص !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 22:11  توسط هستی | 
همیشه  با خودم فکر می کردم پس این خدا کجاست؟ کجا میشه پیداش کرد؟ حتما" باید توی کتابا گشت کتابهایی که درباره خدا و چیزای معنویه. یا باید رفت سخنرانی های مختلف دینی . چند وقت پیش شنیدم که غربی ها توی اینترنت دنبال خدا می گردند. خندم گرفت.

 خدای من تو همین جایی در درون من .من جزئی از توام . من حست میکنم. تو از من دور نیستی تو آنقدر نزدیکی که گاهی نمی دانم از شعف چه کنم. گاهی دلم میخواهد ببوسمت دلم میخواهد فریاد بزنم دوستت دارم خیلی دوستت دارم. اما نه نیازی نیست داد بزنم آرومم که بگم میشنوی آخه تو همین جایی. اینو مدتهاست فهمیدم که تو با منی درمنی از من جدا نیستی. نیازی به معجزه نیست تا باورت کنم نیازی به ابزار نیست تا ایمان بیاورم به تو. قلبم که دروغ نمی گوید . روحم که دروغ نمی گوید تو را میشناسد. سالها نه قرنها نه اصلا از ازل می شناسد. دوستت دارد. عشقی که توخود در وجود من گذارده ای. چرا آن روزها که مشکلی لاینحل و گرهی عجیب را به راحتی برایم باز می کردی متعجب می پرسیدم چه شد کدوم عوامل دست به دست هم داد تا همه چیز درست بشه چرا مبهوت می شدم. خودت بودی دیگه . کار خودت بود دیگه. چقدر از بودنت از اینکه تا این حد به من نزدیکی خوشحالم نه خوشحال نه نمی دانم چه حسی از آن حسها که نمیشود گفت، که کلمات حقیرند از بیانش. مثل تو که هر چه از تو بگویند و بنویسند کم است؛ این واژه ها که قدرت ندارند از تو بگویند. تو را باید با تمام وجود حس کرد اما نمی توان گفت.

خدای من

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 9:11  توسط هستی | 

 

گیتی سراسر پوشیده شده است از ابرهای سیاه انزوا. دلیلش فراموشی یک حقیقت ساده است: خداوند عاشق ماست. ما سرشته ی عشق او هستیم و همین عشق است که بنیان هستی ما را ساخته است. بدون مهرش نفس نمی آید و قلب نمی تپد. عشق او هستی ماست. اما چون فاصله ای میان او و ما نیست به راحتی فراموشش کرده ایم. آنقدر به ما نزدیک است که قادر به مشاهده ی آن نیستیم و انچه را که به چشم نبینیم از یاد می بریم. باید آگاهانه به خاطر آوریمش و آن هنگام که یادش در وجودمان عمق گرفت دیگر اثری از تنهایی و انزوا به چشم نخواهد آمد. دیگر خبری از تاریکی ابرهای سیاه نخواهد بود و آسمان زندگی سراسر نور و روشنایی می گردد. سرور سراپایت را لبریز می سازد زیرا در می یابی که حضورت حادثه نبوده است و بودنت کاملا" ضروری و حیاتی است. در می یابی که هدفی فراتر از این داری، هدفی عظیم تر و والاتر از آنچه هستی.

                                                                                                  «مراقبه»

                                                                                                 «اوشو»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 19:1  توسط هستی | 

به نام بخشنده بزرگ، داور برحق، خداوند ایثار وانصاف

 

سال قبل برای پر کردن تعدادی پرسشنامه به مرد جوانی برخوردم. پرسشنامه ها درباره مشارکت شهروندان در امور شهری بود.

اون آقای به ظاهر متجدد نگاهی تحقیر آمیز به سرتاپای من انداخت و گفت مشارکت کنیم که چی بشه؟ گفتم یعنی مشارکت فایده نداره؟ برای بهتر شدن جامعه. گفت کدوم جامعه میدونی مشکل این جامعه چیه؟ جمهوری اسلامی . گفتم چه ربطی به اسلام داره. اسلام بهترین دین برای جامعه ای بهتر است. برای انسانیت است. اسلام بهترین الگوها را دارد .اگر جامعه و مردمی درست بر طبق دستورات اسلام حرکت کنند پیشرفتشان حتمی است. درحالی که با زنجیر طلای توی گردنش بازی می کرد گفت از کدام الگوها حرف می زنید یکی شان فاطمه. او چه الگویی است. زنی که تمام عمرش را باردار بود و بچه داری میکرد. گفتم از فاطمه هیچ نمیدانید چون فقط همین را از او شنیده اید اما حتما از زینب شنیده اید شیرزنی که در مقابل یزید ایستاد و فریادهایش هنوز هم دارد گوش تاریخ را کر میکند. گفت خانم اینها قصه است باور نکنید و از من دور شد. او رفت تا بگویم رشادت زینب اسطوره نیست دروغ نیست. زینب بهترین الگوست. نام زینب را باید با غرور آورد با ستایش. اگر حتی قصه هم باشد زیباترین قصه ای است که من تاکنون در زندگیم شنیده ام و زینب بهترین قهرمانی است که میتوان از او سخن گفت و به او بالید.

زینب یک تنه بی یاور در مقابل ظلم ایستاد شما که نام مرد را به یدک می کشید هرگر نمی توانید چون او باشید. امثالی چون تو ظلم را پذیرفته اند. اینکه از کسی هویت و ملیتش را بگیرند، دینش را بگیرند، ظلم است شک نکنید.

 زینب فراموش شده، زنان ما الگوهایی دیگر دارند و مردان ما زنانی شبیه آن الگوها را می پسندند شاید. تا جنیفر لوپز ها و نانسی ها هستند جایی برای زینب ها نیست شاید!  مقصر کیست؟!

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 21:26  توسط هستی | 

 

انگار همین دیروز بود! بارها این جمله را شنیده و گفته ام! این جمله آزارم می دهد. روزها گذشت, زمان سپری شد. وای من یک قدم دیگر به مرگ نزدیک شدم اما هنوز پرواز نیاموخته ام! مبادا پیش از آنکه پرواز بیاموزم, پیش از آنکه به بلندا پر کشم شکارچی زمان فرصتها را از من بگیرد. ابتدا باید اصول پرواز را بیاموزم. وای که ولع بالارفتن و رفتن و رفتن در دل این بیکران پاک در من چه میکند! من پرواز را میدانم, سالها پیش عشقش را در وجودم گذارده اند در روزگاری که هنوز نبودم. انگار عشق به پرواز با من به دنیا آمده .من مرغ مهاجرم تاب ماندن ندارم , حس غریبی دارم اینجا برایم غریب است, نه من اهل اینجا نیستم. باید بروم باید پرواز کنم.اما چه شده که دانه های زمینی مرا به خود مشغول کرده است وسر بلند نمی کنم تا آن بالا راببینم آنجا که جای من  است. چقدر آنجا دوست داشتنی است. من مشتاق ندیده هایم اما عصر امروز عصر دیدن است و لمس کردن. هرچه لمس شود, هرچه دیده شود حقیقت دارد. و من چقدر با این کلام بیگانه ام و چقدر این کلام می آزاردم. من عاشق آنچه لمس نمی شودم. مرا جذبه آنچه به قلبم فرمان می دهد به سوی خویش میکشد. قلبم مرا می برد و در این راه عقلم را به سویی پرتاب میکنم. به خرابه ای به زباله دان همین تمدن همین عصر .آنجا که به اشتباه ,به نادانی, همه آنچه زیباست و پرجذبه در آن جای داده اند .زباله دان جای افکار روز است افکار پست. من می خواهم بروم, مجال ماندن نیست!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 8:34  توسط هستی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در کتابی خواندم که:
بار خدایا تو شاهد باش که ما تعلیمات تو را به مردم رساندیم و آنچه پیامبرت سفارش فرموده برای مردم یادآور شدیم و بعد از این برای مردم عذری نیست...

مرضیه قاسمی(هستی)دانشجوی رشته علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان
آدرس های دیگر ما...
14zolal.dom.ir
14zolal.veb.ir
14zolal.coo.ir

پیوندهای روزانه
قصه های تنهایی
عاشقانه
مصطفی
زنبق آبي(لاله)
عاشق دل شکسته
فقط ادبیات
فروش کتاب(خلیل جلیل زاده)
شهاب سنگ
جک و اس ام اس/طنز وسرگرمی
بهترین وبلاگ کامپیوتر ونرم افزار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
نسیم مطهر
رهپویان وصال
اس ام اس های مثبت
امید منتظر
هم کیش من(سودابه)
بیایید استمنا نکنیم
یک فریب ساده کوچک(عمویادگار)
آل یاسین(دانلود)
خاكستان ناآشنا(الهه)
بینش سبز
ناگفته ها
کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی
تارستگاری فقط یک کلیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
] دیجیتال کیوان

تبادل لوگو با ما