تبليغاتX
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

شب یلدای پارسال بود. نزدیک غروب، شب شعر، توی تالار دانشکده. با بدری رفتیم. بدری با موبایل فیلم گرفت. این شعر مهدی نیکبخت حالمو دگرگون کرد هنوزم هر بار که فیلمو میبینم دردناک بودنشو با همه وجودم حس میکنم! من دختر قالی نبودم اما میفهمم، میدانم، می‌شناسم...

                              --------------

دختران قالی همه‌ی عمر به خفت دل خود مشغولند،

گوشه‌ی زیرزمین خفت زنان میگویند:

خون دل خوردن ما زیر قدمهای شماست!

ای که مغرورتر از طاووسی

پا به روی دل ماها بگذار آهسته

که دلی خونین است روی گلهای به خون بسته شده!

دختران قالی دستهاشان، پرتاول، پردرد

سایه‌هاشان کمرنگ!

دارقالی نه برای قالی است

دار عمری است که یک دختر فقر بر گلوی دل خود اندازد!

تا میان شب بیدار زمین، بین این آدمها   زیر پا افتد و بر دار تجمل برود

تا شما با معشوق گل قالی بشمارید و به شبهای وصال

کام دل از هوسی پوچ بگیرید همه!

دختران قالی همه‌ی عمر به خفت دل خود مشغولند!

کاشکی دختر قالی یکبار نقش درد و غم خود بر گل قالی می‌زد

تا بدانند همه دختر قالی کیست! درد تنهایی چیست

تا بدانند همه آزادی در کجا گم شده است!

  

+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 15:20 توسط زلال |


                                                                              

 

ای علی!

ای شیر!

مرد خدا و مردم، رب النوع عشق و شمشیر!

ما شایستگی شناخت تو را از دست داده‌ایم.

شناخت تو را از مغزهای ما برده‌اند.

اما عشق تو را علیرغم روزگار،

 در عمق وجدان خویش،

در پس پرده‌های دل خویش،

 همچنان مشتعل نگاه داشته ایم،

چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها میکنی؟

تو ستمی را بر یک زن یهودی تاب نیاوردی ،

 و اکنون مسلمانان را در ذمه‌ی یهود ببین.

و ببین که بر آنان چه میگذرد!

ای صاحب آن بازو که ضربه‌اش از عبادت دو جهان برتر است؛

 ضربه ای دیگر!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 10:4 توسط زلال |


آل یاسین)  

من چند ماه دیگر به لطف خدا و یاری آموزش دانشگاه اصفهان و دانشکده ادبیات و گروه علوم اجتماعی و... مدرک پرافتخار لیسانس! را خواهم گرفت. علاقه‌ای هم به ادامه تحصیل ندارم. دوستان میگن من دیوونم. اقوام میگن نکنه در فکر ازدواج هستی، بعضی دیگه هم میگن حتما به فکر کار و شغلی! اما هیچکدوم اینها نیست من خسته شدم. انگیزه‌ای هم برای ادامه ندارم همین! با خودم فکر میکنم در این چهار سال من چه چیزی بدست آوردم؟ با این نظام آموزشی خراب و دانشجویان بی انگیزه و سردرگم چه اتفاق مهمی در دانشگاههای ما بخصوص در رشته های انسانی رخ میدهد؟! البته من عاشق رشته‌ام بوده و هستم. اصلا هم قبول ندارم که رشته های فنی یا تجربی برتر از علوم انسانی است. اما خوب نگاهی که به گذشته می‌اندازم می‌بینم نه خبری نبود.

                                                             **********************

نمیدانم این ولع دانشگاه رفتن و مدرک چطور به وجود آمد. البته الان قبول شدن در دانشگاه چندان سخت نیست. زمانی که ما کنکور شرکت کردیم (چهارسال پیش) به راحتی الان نبود آنهم قبولی در یک دانشگاه دولتی و در نوبت روزانه. قبولی آسانتر شده، ظرفیت دانشگاهها بالا رفته، اما کیفیت همان است که بود! از طرفی هر چه تعداد تحصیلکرده ها بیشتر شود، توقعات بالا  میرود چون متاسفانه ما با یک مدرک فکر میکنیم چه خبراست، بهترین شغل را میخواهیم و بهترین زندگی را. با داشتن این مدرک فکر می کنیم همه چیز دانیم.

در دانشگاههای ما همه چیز پیدا میشود به جز علم! من تنها از دانشگاه اصفهان حرف نمیزنم؛ وضعیت دانشگاهها در ایران به طور کلی این است.

مطلب مهم دیگر این است که در دانشگاههای اسلامی ما که باید دروسی دینی وجود داشته باشد تا دانشجویان واقعا" در زندگی شان از آن استفاده عملی بکنند، دید دانشجویان نسبت به دروس عمومی مثل اخلاق اسلامی، اندیشه اسلامی، انقلاب اسلامی و... این است که معدلشان را با نمره این درسهای به قول خودشان الکی! بالا ببرند. بچه ها از خشک و تکراری بودن مباحث کلاسهای عمومی، دودر کردن این کلاسها و چرت زدن سر این کلاسها حرف میزنند. (استثناهای بی نظیرش بماند)

قبولی در دانشگاه در کشور ما یک آرزوست و دانشگاه، بهشتی است که خوشا به حال آنکه بدان راه یابد اما آواز دهل شنیدن از دور خوش است. وقتی که وارد دانشگاه می‌شوی می‌بینی خبری نیست. عده‌ای (که تعدادشان هم کم نیست) به امید برخورد‌ با جنس مخالف به دانشگاه می‌آیند، چرا که در این مکان چندان مانعی بر سر این راه وجود ندارد و برخوردهای دختران و پسران به گفته‌ی خودشان علمی است و هیچ منظور دیگری در کار نیست!! از طرف دیگر دانشگاه محل نمایش لباسهای مد روز است. توجه دانشجویان به تیپ سایرین و ماشینی که سوار می‌شوند و... است. عده‌ای فقط به فکر پول و شغل آینده شان هستند. عده‌ی بسیار زیادی هم عشق مدرک دارند و آن را برای کسب پرستیژ اجتماعی لازم می‌دانند.  اینجا خبری از علم و علاقه به علم نیست. از شرح آن موجوداتی که به نام استاد و آقای دکتر و خانم دکتر چه بر سر دانشجویان می‌آورند، فعلا" می‌گذرم.

سیستم آموزش دانشگاه و برخورد پرسنل با دانشجویان هم که داستانی طویل دارد. باز هم تکرار میکنم که منظورم تنها دانشگاه اصفهان نیست. البته دانشگاه اصفهان مزیت هایی هم دارد که بسیار عالی است. یکی ازآنها فضای سبز بسیار زیبایش است باور نمی کنید اینم عکساش!

    

 

      

 آگهی های زیر را از یکی از بهترین نشریات طنز دانشگاه اصفهان با نام سیاه سفید گرفته ام که البته بعداز چند شماره توقیف شد. طنز تلخی است!                       

                                       

                                                                       

پذیرش دانشجو بدون کنکور!

شعبه جمهوری اسلامی دانشگاه هاوایی در طی بیانیه‌ای در رشته گورکنی و مرده شوری با اعطای مدرک رسمی دانشجو می پذیرد. تسهیلات استثنایی بدین شرح است:

1- مصرف یکسال کفن با نصب رایگان

2- شب های جمعه ملاقات با ارواح

3- جلسات پرسش و پاسخ با نکیر و منکر

4- بازدیدهای تفریحی از نقاط زیبا و جذاب بهشت و جهنم

5- اعطای وام قبر به دانشجو در پایان دوره تحصیلی در قطعه 1 بلوک دلخواه

 

 

 
 

مدرک تحصیلی از شما قاب گرفتن از ما

قابل استفاده برای: لب طاقچه، در کوزه

منتظر شما هستیم

 فارغ التحصیلان بیکار      

 

 
 
 
 
 
 
 

جناب استاد!

از نمره خود بسیار خرسند و راضی هستم امیدوارم شما از گوشی  A100خود راضی باشید!

 

 
 
 
 
 

فرنگیس عزیزم

پس از سالها انتظار، قبولی دخترت را دردانشگاه واحد سولقان در رشته تجزیه و تحلیل عناصر جمله تبریک می‌گویم!

چون یه قطره در صدف محبوس شدی عاقبت دوران دری می‌رسد

هوالهادی

طراحی سبیل به شکل استاد مورد درخواست شما

نیک اندیشان خلاق

 

 
 
 
 
 

پیام تبریک

بازنشسته شدن استاد محترم نوح بن ضجور را پس از 85 سال خدمت صادقانه در سن 125 سالگی به تمام دانشجویان بدبخت ایشان تبریک می‌گوییم.

 

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 10:51 توسط زلال |


 میلاد حضرت فاطمه(ص)، پیشوای زنان عالم،همسر و همدل علی بزرگ و پرورش دهنده‌ی حسین و زینب مبارک باد!

 

زن! این واژه چه واژه‌ای است؟ چه مفهومی دارد؟ بسیاری زنان معتقدند زن بودن یعنی بدبختی. یعنی یه عمر بیچارگی کشیدن و توسری خوردن از مردان. صبح تا شب باید توی آشپزخونه باشی و جون بکنی. ، جاروکنی، بچه داری هم که دیگه هیچی! اینه زن بودن اینه مادر! مادر یعنی بیچاره یعنی بدبخت. یعنی نه ماه باری را حمل کردن و از همه دردناکتر زایمان و تازه بعد از تولد بچه بدبختی ها کامل میشود!

نمیدانم چرا باید به کارهایی به این بزرگی با دید منفی نگاه کرد. اینکه خانه را آماده کنی برای خانواده ات برای شوهر و فرزندانت. برایشان غذا درست کنی و کارهایشان راانجام دهی چه ایرادی دارد؟ چرا به نظر زنها کار خانه را انجام دادن باعث تحقیر است چرا زشت میدانندش و شغل بیرون وتحصیل و... خوب است و معنای استقلال میدهد؟

البته ابدا نباید آن افکار پوچ سنتی را پذیرفت که زن را در خانه محبوس میکنند و راه هرگونه فعالیت اجتماعی را بر او میبندند و او را از تحصیل و غیره محروم مکینند. اما وارد اجتماع شدن تا چه حدی و به چه قیمتی؟!

اندیشه های جدید دفاع از حقوق زنان و افکار فمینیستی و اعتراض های مختلف چه فایده‌ای برای زن داشت؟ برای مادر داشت؟ چه کسانی از این اندیشه ها سود بردند؟ این واژه‌ی زشت جنس دوم، چرا اینقدر محبوب زنان است؟

اندیشه های فمینیستی زن را از خانه و خانواده بیرون کشید و به وظیفه‌ی همسری و مادری او کار بیرون را هم افزود( به نام آزادی زن و اشتغال زنان و کسب استقلال). و زن خسته تر از پیش شد، نه توانست به زندگی و شوهر و فرزندانش برسد و نه به شغلش . از اینجا رانده و از آنجا مانده. زنان با شتاب برای گرفتن حق خود و برای نشان دادن خود میخواهند ثابت کنند میتوانند پا به پای مردان کار کنند کارهایی که مردان انجام میدهند انجام دهند و زمانی که به این آرزو رسیدند احساس غرور میکنند که حقشان را گرفته اند و نشان داده اند که میتوانند. اما آنها از یاد برده اند که مادر بودن نعمت بزرگی است و مهرمادری را خداوند تنها در وجود آنان گذاشته و مردان هر چه باشند و هر توانایی‌ای داشته باشند هرگز نمیتوانند مادر شوند و هرگز نمیتوانند مادری کنند چرا که زن نیستند آنها از این کار ناتوانند. و این توانایی بزرگی برای زنان است.

کسی به زن نگفت زن بودن چه ارزشی دارد، کسی به او نگفت مادر بودن موهبت بزرگی است که خدا نصیب زنان می‌کند. مادر زیباترین واژه‌ی هستی است. زن انسانها را می‌سازد. در دامان او مردان و زنان بزرگ پرورش می‌یابند. مادر و همسری خوب بودن، بالاترین افتخار برای زن است.

*******************

مادرم زیباترین موجود هستی، مهربانترین، پاکترین! دستان پرمهرت را میبوسم. تو برایم بهترین و برترین زنی. جامعه میگوید فلان هنرپیشه زن برتر است برای من اما تو برتری که ساعتها  در خانه برای آسایش ما زحمت میکشی! جامعه میگوید فلان زن که به فضا رفت برتر است و به به و چه چه میکند! برای من تو برتری ! جامعه میگوید فلان زن ورزشکار که در مسابقات مدال گرفت برتر است، جوانان آن خواننده زن را که نجابت خود را زیر پاگذاشته برتر میدانند و می پرستندش من اما تو را عاشقانه دوست دارم و به تو بیش از همه این زنان افتخار میکنم چرا که نقشی که توداری از تمام اینها بالاتر است!

مادر عزیزم فرزندان قدرناشناست را ببخش. ببخش که نتوانستد چندان کمکت کنند . هیچکداممان نخواهیم توانست ذره‌ای از بیکران محبتهایت را جبران کنیم تنها میتوانیم بگوییم که دوستت داریم و به وجودت محتاجیم . روزت مبارک موجود برتر هستی!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 23:17 توسط زلال |