تبليغاتX
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
 

دوسال پیش متین با اومدنش به این دنیا هوای تازه‌ای را به ما هدیه کرد.

فردا این دوسال تموم میشه.

متین عزیزم تولدت مبارک!

************

آقای دکتر تولد گل پسرت مبارک!

ایشالا که خدا متین رو برای شما و صفورا جان نگه داره!

 ************

کودک با سکوتی ناب پا به این دنیا می‌گذارد و همچون صفحه‌ای سفید پاک است. او ظریف و زیباست و موسیقی سکوت را به همراه دارد.    «اوشو»

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 12:1 توسط زلال |


تا مرز عصیان رفتم اما بازگشتم

دوباره لبخند زدم به زندگی

من هستم من زنده‌ام!

به آنچه سهم من است

خشنود خواهم بود

آنچه من دارم زندگی است

هدیه‌ای آسمانی

میخواهم از این هدیه لذت ببرم!

 

«در باغ یک سفره مانوس پهن بود

تعمیر سکوت گیجم کرد

دیدم که درخت هست

وقتی که درخت هست پیداست که باید بود

و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد!»

+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 20:33 توسط زلال |


- تاکی می‌خوای خواستگارارو رد کنی؟

- دختر تا یه زمانی خواهان داره !

- سن دختر از 20 که گذشت دیگه خوب نیست خونه‌ی باباش بمونه!

- دختر تا یه زمانی خوشگل و تر تازس سنش که رفت بالا دیگه از ریخت می‌افته!

- تا کی میخوای بمونی خونه‌ی بابات، یه موقع چشم باز میکنی می‌بینی سنت رفته بالا دیگه هیچ کس هم سراغت نمی یاد!

- هی این خواستگارها رو رد نکن که مردم بگن لابد عاشق یکی‌یه، منتظر اونه!

ووو...

گوش دخترها از این حرفها پراست! حرفهایی که اطرافیان و فامیل و غیره به آنها میزنند. شاید به نظر خیلی جدی نرسد اما فشار شدیدی بر دخترها وارد میکند. یک فشار روحی عذاب آور!

ازدواج در جامعه ما اهمیت زیادی دارد بخصوص برای دختران و این بخاطر نوع تربیت آنهاست. این بحث در اینجا جایز نیست. بحث اصلی فشاری است که بر دختران مجرد از طرف جامعه برای ازدواج وجود دارد. اینکه در هرمهمانی و جشنی یک نفر از مادر دختر میپرسد «پس دخترتان را شوهر نداده‌اید؟» یک امر عادی است.

وقتی سن دختر را می‌پرسند  با حالتی عجیب میگویند پس معطل چه هستید چرا شوهرش نمیدهید؟

دوستان قدیمی ات را که می‌بینی (که ازدواج کرده‌اند )از تو می‌پرسند پس هنوز وقتش نرسیده؟! تجرد تا کی؟

متاسفانه این هم یکی از معضلات فرهنگی جامعه ماست. مجرد بودن گناه بزرگی است! موجودیت دختر با شوهر تعریف می‌شود .

در بین دوستان و همکلاسی‌ها افراد زیادی را دیدم که بر اثر همین فشارها ازدواج کردند بعضی موفق و بسیاری هم ناموفق بودند و حاصل کارشان جدایی و غم و اشک…

شاید توصیه‌های سنتی اطرافیان به دختران مجرد مسخره به نظر آید اما واقعا تاثیر زیادی بر آنان می‌گذارد تاثیری که گاهی خود آنها از آن بی‌خبرند.

 کاش می‌فهمیدیم که هرکس مسئول زندگی خود است و برای زندگیش برنامه‌ای دارد؛ از طرف دیگر دلیلی ندارد که یک نفر حتما ازدواج کند، این یک مسئله شخصی است. شاید دختری مرد مورد نظرش را پیدا نکند یا به هر دلیلی در وجود خودش آمادگی برای زندگی مشترک و پذیرفتن مسئولیت را نبیند. اینکه اطرافیان و عمه و خاله هر بار که او را می‌بینند از او بپرسند پس کی قصد ازدواج داری جز اینکه فشار روحی بر او وارد کرده‌اند کار دیگری انجام نداده‌اند.

به امید آنکه هر روز از معضلات فرهنگی جامعه ما کم شود!

+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 17:13 توسط زلال |


 تنها نفس کشیدن

معنای زنده بودن نیست!

مرا هوایی تازه نیاز است

برای ادامه

هوایی پاک!

تا زنده بودن خودم را باور کنم

با تمام وجود!

 «هستی»

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 15:57 توسط زلال |


                                                      

شبیه هیچ شده‌ای!

چهره‌ات را به سردی خاک بسپار!

اوج خودم را گم کرده‌ام!

می‌ترسم از لحظه‌ی بعد

و از این پنجره‌ای که به روی احساسم گشوده شد!

پیوند رشته‌ها با من نیست

من هوای خودم را می‌نوشم

و در دوردست خودم تنها نشسته‌ام!

آیا زندگی‌ام صدایی بی‌پاسخ نبود؟!؟!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 11:47 توسط زلال


میدونی دیروز که رفتم دانشگاه دلم چی میخواست؟ دلم میخواست بشینم کنار اون آب قشنگ و شفاف که به آرامی با صدایی مست کننده به جلو میرفت دستهامو بذارم توی آب و با تمام وجود از این همه زیبایی از این همه زلالی از اون صدای قشنگ لذت ببرم!

صدای آب وقتی میخوره به سنگها و پیش میره وقتی میخنده به سنگها و سختی اونها و پیش میره دیوونم میکنه!

اگه تا شبم مینشستم و اون آب رو تماشا میکردم لمس میکردم کم بود! عجیب این روزا من عاشق آب و درخت و پروانه و اون گلای قشنگ توی باغچه ام! عاشق سنجاقکها و گنجشکهام. احساس میکنم تورو به وضوح میبینم!

اون شب که برق قطع شد خوابیدم توی ایوون و ستاره ها رو تماشا کردم وای چقدر باحال بود چقدر کیف کردم چرا من تا حالا نفهمیده بودم که ستاره ها اینقدر تماشایی ان؟ آسمون شب اینقدر قشنگه؟ اصلا چرا من این همه قشنگی رو تا حالا نمیدیدم؟

اون شب که دیگه کولاک کردی، قربونت برم که بیدارم کردی! اولش عصبانی شدم توی مرداد ماه ساعت 2 شب چرا من باید از شدت سرما و لرزش بدن از خواب بیدار بشم؟

وقتی همه خواب بودند و سکوت شب همه جارو گرفته بود. چقدر حالم بد بود اما اون لحظه با خودم گفتم کی اینقدر چراغ روشن کرده نصفه شبی؟ چرا حیاط اینقدر روشنه؟این نور چه نوریه؟ گیج میزدم گفتم حالم خوب نیست!  کلی لباس پوشیدم با چند تا پتو! توی دل شب توی تاریکی شب چرا من هیچوقت نفهمیدم شب تا این اندازه قشنگه چرا نفهمیدم شب سکوت میکنه تا من با تو حرف بزنم برات گریه کنم اونوقت تو اشکامو پاک کنی و بعد چند دقیقه از شدت گرما پاشم برم تو حیاط دنبال اون نور قشنگ که همه خونه رو گرفته انگار دامنشو پهن کرده رو همه جا!

وای چه مهتاب قشنگی بود! چه ماه قشنگی! چرا حواسم نبود ماه شب چهاردهه دیگه! چقدر لذت بردم اون شب چقدر خوب بود! بیدارم کردی تا این قشنگی یا رو نشونم بدی و بگی اگه خیلی چیزارو بهت ندادم ،خیلی چیزارو ازت گرفتم، ببین چی یا بهت میدم؟

میخوام !بازم از این مهربونیا میخوام!

 غم و تنهایی روحمو مهمون کن به این همه زیبایی، که من مجنونم!

 راستی یادم رفت بگم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم...

********************

وقتی اون شب یادم می یاد

سهراب هم می یاد میگه:

و نگوییم که شب چیز بدی است

و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ

 و بیاریم سبد ببریم این همه سرخ، این همه سبز!

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

دیده‌ام گاهی در تب، ماه می‌آید پایین

می‌رسد دست به سقف ملکوت

دیده‌ام سهره بهتر می‌خواند

گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 18:5 توسط زلال |


 ...

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند،

قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد،

قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید،

قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من میخواهم،

تا انسان را در کنار خود حس کنم!

 همین!

+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 20:32 توسط زلال |