حقوق دوستان
چون برادرت از تو جدا گردد تو پيوند دوستي برقرار كن.اگر روي برگرداند تو مهرباني كن و چون بخل ورزد تو بخشنده باش. به هنگام گناهش عذرش را بپذير!
مبادا دستورات ياد شده را با غير دوستانت يا با انسانهايي كه سزاوار نيستند به جا آوري!
با آنكس كه با تو درشتي كرده نرم باش كه اميد است به زودي در برابر تو نرم شود.
اگر خواستي از برادرت جدا شوي جايي براي دوستي باقي بگذار تااگر روزي خواست به سوي تو بازگردد بتواند؛
هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستي كه با او داري ضايع نكن!
به كسي كه به تو علاقه اي ندارد دل نبند!
نامه 31 نهج البلاغه
چند ماه پيش پستي درباره آرايش جوانان ايراني بخصوص خانمها در وبلاگ گذاشتم و به دور از احساسات درباره اين مسئله نقد كوچكي كردم!(از ديدگاه جامعه شناسي)
يك نفر با نام "مرد" برام نظر گذاشته كه :
"وقتی همه دوست دارند آرایشهای فضایی بکنن اونی كه بدش مي یاد از این جامعه بره گم بشه"!!!!!!!!
نميدونم چرا ما هنوز ياد نگرفتيم كه وقتي با نظري مخالف روبرو ميشويم احساساتي نشيم و با عقل و استدلال شروع به بحث و تبادل نظر كنيم!
چرا وقتي كسي عقيده اي مخالف ما دارد به تحقير اون شخص ميپردازيم بدون اينكه به نظرش توجهي بكنيم؟
تعصب داشتن درباره هر عقيدهاي(اجتماعي،سياسي و...) كاملا اشتباه است. اينكه ما فكر كنيم نظرات ما درباره موضوعات مختلف حتما درست است و حاضر به تحمل عقايد مخالف نباشيم، باعث ركود انديشه ما ميشود!
(البته ثبات عقيده مسئله ديگري است!)
خوب هست كه ياد بگيريم كه با آرامش با ديگران بحث كنيم و انعطاف پذير باشيم!
پ.ن۱: شمايي كه با نام "مرد" مودبانه (!) براي من نظر گذاشتهايد؛ خوب بود كه آدرسي ميذاشتيد تا جوابتون رو بدم. مرد بايد شجاع باشه و جرات داشته باشه!
گرچه نظر شما نشون داد كه بحث كردن با شما آب در هاون كوبيدن است!
پ.ن۲: خدايا قدرت تحمل عقيده مخالف را به من ارزاني دار! "دكتر شريعتي"
جامعه كنوني بر پايهي بيشينهجويي پديد آمده است، چنين نيست؟ بيشتر ما كم و بيش خواستار پول، توانمندي، توانگري و خواسته و شايندگي هستيم و يا در پي مقام و شهرت ميباشيم و بدين جهت است كه جامعهاي بيشينه جو بر پا ساختهايم!
مادام كه بيشينه جو باقي بمانيم و مادام كه خواستار مقام و اعتبار، توان و جز آن باشيم به اين جامعه تعلق داريم و بنابراين بدان وابستهايم. اما اگر كسي خواستار هيچيك از اينها نباشد و به سادگي و با فروتني آنچه كه هست باقي بماند، در اين صورت بيرون از جامعه كنوني است و در برابر آن به پا خواسته و از اين جامعه بريده است!
متاسفانه تعليم و تربيت كنوني ميكوشد كه شما را با اين جامعه بيشينه جو همراه و همنوا سازد. يعني همهي اطرافيان شما از اولياء، مربيان و كتابهاي گوناگون نيز در اين جهت عمل ميكنند. مادام كه همنوايي پيشه ساخته، دچار جاه طلبي؛ بيشينهجويي و فساد بوده و در پيجويي مقام و قدرت دست به نابودي ديگران ميزنيد از ديدگاه جامعه يك شهروند ارجمند به شمار ميآييد!!!!!!!!
آموزش كنوني يك آموزش راستين نيست!
"كريشنا مورتي"
پ.ن: كتاب "براي جوانان" كريشنا مورتي نسبت به كتاب "حضور در هستي" اش قابل فهمتر بود! حداقل براي من. در اين كتاب از مسائلي مثل تعليم و تربيت، آزادي، عشق،كليت حيات و موضوعات مهم ديگري صحبت شده! واقعا از خوندن كتاب لذت بردم. كريشنا انديشيدن رو به آدم ياد ميده و اينكه نبايد بخواهيم كه چيزي باشيم يا چيزي شويم بايد همين خود را بشناسيم البته نه با خواستن خود شناسي بلكه بدون خواستن!!!!!!!!
اين پست خصوصي است لطفا نخوانيد!
تا حالا نشده كه توي وبلاگ پستي رو براي تو بذارم. اما اينبار...
سه روز ديگه تولد توست! روز قشنگيه نه؟!برعكس دوسال پيش امسال روز تولدت با هم نخواهيم بود! به احتمال زياد!خواستم ايميل بفرستم يادم افتاد تو ايميلت رو چك نميكني چون اصلا وقت نداري!
ديدم بهترين راه همين وبلاگه!16 آذر! محاله من اين روز يادم بره!روز دانشجو و روز تولد بدر من! به قول خودت، تو از اول ميدونستي دانشجو ميشي،روز دانشجو به دنيا اومدي!
من و تو توي يك ماه به دنيا اومديم به فاصله 15 روز! آذريا احساساتي ان؟راستي حالا كي مختو ميخوره؟ كسي هست كه اندازه من پرحرف باشه؟![]()
ديدن تو، آشنايي با تو اتفاقي نبود! از نظر من توي اين دنيا هيچ چيز تصادفي نيست! من به تصادف ايمان ندارم!من به رويدادهاي معنادار معتقدم! من به خدا و حضورش در زندگي معتقدم! او تو را به من رساند و مرا به تو!
من يه عالمه حرف داشتم برات اما يادم نمي ياد!
فكر كنم مهمتريش همين بود كه ميخواستم بگم تولدت مبارك!
وقتي من نباشم تولدت غريبانه است!
ميگن از دل برود هر آنكه از ديده رود! اما تو نه تنها از دل من نرفتي كه جات محكمتر شد!
هميشه برات مينوشتم : دوستت دارم را من دلاويزترين شعر جهان يافتم!
اصلا كل اين پست بهونه بود تا بگم دوستت دارم!![]()
پ.ن: اوشو ميگه عشق واقعي اين است كه به انسانها عشق بورزي نه به اشيا! پس به جاي اينكه به كتابات عشق بورزي به من عشق بورز!!!!!![]()

چند وقت پیش در شبکه استانی تلویزیون در یک برنامه پربیننده محمد اصفهانی مهمان بود
و از آنجایی که همه میدونند که من ابدا تلویزیون تماشا نمیکنم زنگ زدند تا بهم بگن که این برنامه رو ببینم !
هر کدام از ما بالاخره کم یا زیاد اهل موسیقی هستیم .
در آشفته بازار موسیقی ایران هر روز خواننده جدیدی سر بر می آورد و قدیمی ها فراموش میشوند!
محتوای آهنگها هم عشق و خیانت و بی وفایی و نفرین به معشوق و این حرفاست!
از رپ حرفی نمیزنم چرا که حقیقتا هر چه فکر میکنم نمیتونم بفهمم چرا عده ای به این نوع موسیقی علاقه مندند
و چرا من جوان نه تنها هیچ لذتی از آن نمیبرم که آشفته هم میشم!
خلاصه ما از آهنگهای دکتر اصفهانی لذت میبریم بقیه هر جور راحتند!
پ.ن1: قصد من از این پست تبلیغ برای دکتر اصفهانی نبود!
پ.ن2: بعضی ها که کمی انصاف دارن میگن خواننده هایی مثل اصفهانی به درد میانسالها میخورن و بی انصافها میگن به درد پیرمردها!!!!!!!!!!!
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچکس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل نبود،کسی قفل قلب مرا وانکرد
یکی گفت این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت:چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آنوقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا میخری؟
و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم: ببخشید دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او کسی را نداریم!
"عرفان نظر آهاری"
پ.ن:این پست رو به درخواست خواهرم گذاشتم و البته خودم هم خیلی دوسش دارم!


